درمان افسردگی


کمبود چه موادی موجب افسردگی می گردد؟

توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم
اگر رژیم غذایی، احتیاجات شخص به مواد مغذی را برآورده نکند، می تواند باعث افسردگی شود.ثابت شده است، غذاهایی که تریپتوفان کمی دارند، افسردگی را به دنبال خواهند داشت. تریپتوفان، یک اسید آمینه می باشد که در غذاهایی پروتئینی یافت می شود. پروتئین در غذاهایی از قبیل: گوشت، مرغ، ماهی، تخم مرغ ، پنیر، ماست و شیر وجود دارد.  رژیم غذایی که حاوی مقدار کمی اسید های چرب غیر اشباع باشد، موجب افسردگی می گردد.به طور خلاصه، رژیم غذایی که به مقدار کافی ویتامین، عناصر معدنی ، اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب نداشته باشد، موجب افسردگی می گردد. ویتامین های گروه B ویتامین های گروه B برای سلامتی روان و روح بسیار مفید می باشند. آن ها در بدن ذخیره نمی شوند، پس مقدار آن ها بستگی به رژیم غذایی دارد. ویتامین های گروه B با تصفیه کردن کربوهیدرات ها (مثل جدا کردن سبوس از غلاتی چون گندم، برنج و ...)، کشیدن سیگار ، مصرف کافئین(مثل قهوه) و نوشیدن الکل، تخریب شده و از بین می روند.کمبود ویتامین های گروه B ،مخصوصا ویتامین های B1, B2, B3, B6, B9  می تواند باعث افسردگی گردد. مهم ترین منابع غذایی ویتامین های گروه B ه طور کلی: مخمر(ماءالشعیر)، جوانه گندم و جو، غلات و نان سبوس دار ، جگر و گوشت ها هستند.ویتامین 1B (تیامین): مغز به کمک این ویتامین کربوهیدرات ها را می سوزاند و به عنوان سوخت و انرژی به کار می برد. کمبود این ویتامین موجب کاهش وزن، بیماری های معده ای، کم خوابی و در آخر موجب افسردگی می گردد.ویتامین 3B (اسید نیکوتنیک): پلاگر یکی ازمهم ترین علائم کمبود این ویتامین می باشد. از دیگر علائم کمبود آن می توان خستگی، عصبانیت، آشفتگی و کُندی در اعمال بدنی و روانی را نام برد.ویتامین 5B (اسید پانتوتنیک): علائم کمبود این ویتامین، عبارت است از: گرسنگی، استرس و افسردگی. این ویتامین برای درست عمل کردن هورمون ها و تهیه اسیدهای آمینه نقش اساسی را بر عهده دارد.ویتامین 6B (پیرودوکسین): علامت های کمبود این ویتامین بسیار محدود می باشد. در الکلیسم ها، بیماران کلیوی و خانم هایی که داروهای ضد بارداری مصرف می کنند، علائم کمبود ظاهر می شود.ویتامین 12B : علائم کمبود این ویتامین شامل: کم خونی ، شخصیت دوگانه، سوءظن شدید، هذیان گویی، زود رنجی، توهم، پریشانی، کاهش اشتها ، سرگیجه، ضعف، کمبود تنفس و اسهال است. منابع ویتامین 12B عبارت است از ماهی، گوشت، مرغ و لبنیات.اسید فولیک: این ویتامین برای ساخت DNA لازم است. الکلیسم ها و استفاده کننده های زیاد داروها جزو کسانی می باشند که دچار کمبود این ویتامین می شوند. غالبا برای رشد طناب عصبی جنین، به خانم های باردار مکمل این ویتامین را می دهند.منابع اسید فولیک عبارتند از: سبزیجات سبز، میوه ها ، مخمر،اسفناج، بروکلی، قارچ، گوشت، آب پرتقال و آب توت فرنگی.ویتامین C: کمبود این ویتامین موجب افسردگی می گردد. داشتن استرس، بارداری و شیردهی و خوردن آسپرین موجب کمبود این ویتامین می شود.املاح:کمبود منیزیم، کلسیم، روی، آهن، منگنز و پتاسیم نیز می تواند منجر به افسردگی گردد.کربوهیدرات:وقتی فردی دچار افسردگی می گردد، مقدار انرژی در بدن آن شخص کم می شود و به همین نسبت میل به غذا خوردن در او کاهش می یابد. اشخاص افسرده، غذاهایی که کربوهیدرات دار را با ولع و اشتیاق میل می کنند، زیرا کربوهیدرات محرک ساخت سروتونین می باشد. سروتونین ماده شیمیایی در مغز می باشد که بر روی حالت و وضعیت فرد اثر می گذارد.  سروتونین، اثر بسیار مهمی بر مغز می گذارد. به طور مثال اگر فردی خوشحال یا سالم باشد، سروتونین در مغز او فعال می باشد. به همین خاطر اشخاص افسرده، دارای مقدار کمی سروتونین در مغزشان می باشند. رژیم پر کربوهیدرات باعث می شود که سروتونین در مغز افزایش یابد. اما نباید این نکته را از یاد برد که خوردن زیاد کربوهیدرات باعث جلوگیری از افسردگی نمی شود، بلکه مصرف کافی کربوهیدرات، می تواند در این رابطه کمک کند. چربی های مفید و ضروری مصرف زیاد چربی ها، برای سلامتی بسیار خطرناک می باشد. اما برعکس، به مقدار کافی چربی خوردن، موجب سلامت روح و روان و درست عمل کردن سیستم های عصبی می گردد. مصرف چربی های غیر اشباع (مانند امگا 3 موجود در ماهی ها) در رابطه با سلامتی روح و روان و جلوگیری از افسردگی بسیار مهم می باشد.کافئین برای بالا بردن انرژی در اشخاص افسرده از مواد کافئین دار استفاده می شود. کافئین تحریک کننده سیستم عصبی می باشد. لذا افرادی که به مقدار زیاد قهوه می نوشند، خواب و استراحت کمتری دارند. کافئین از مواد غذایی بی خواب کننده می باشد و همان طور که می دانیم، خواب کافی و راحت برای افزایش سلامتی بسیار مهم می باشد. ا گر فردی خوب نخوابد، دچار افسردگی و عصبانیت می گردد. پس کافئین را به مقداری که بدنتان نیاز دارد، بخورید یا بنوشید. مواد غذایی دارای کافئین مثل قهوه، چای، کاکائو و نوشابه ی سیاه است. مریم سجادپور – کارشناس تغذیه
سواد هیجانی برای دنیایی آرام‌تر

توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم

 
 
 
 
حملات تروریستی به برج‌های مرکز تجارت جهانی بیش از 6000 نفر را به کام مرگ کشاند و هزاران نفر دیگر را مجروح ساخت. قربانیان و مجروحان از ملیت‌های گوناگون بودند و هنوز بسیاری از نزدیکان و عزیزانشان داغدار باقی مانده‌اند. بسیاری نتوانستند عزیزانشان را پیدا کنند و تنها چاره‌ای که داشتند این بود که بپذیرند آن‌ها از بین رفته‌اند و جسدشان جایی در زیر تل خاک قرار دارد. این حملات باعث پیدایش هراس از بیگانگان و افراد غریبه (xenophobia) شد و در پی آن، بسیاری از افراد بیگناه مورد آزار کلامی و یا جسمی قرار گرفتند. نژادپرستی افزایش یافت و تعامل مسالمت‌آمیز بین افراد از نژادهای مختلف، دشوار شد.

اضطراب مرگ (هراس از مرگ خود یا دیگران) و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در بین مردم در سراسر جهان افزایش یافته است. هماهنگی اجتماعی به شدّت آسیب‌دیده و منجر به نفرت و دشمنی در بین جوامع مختلف شده و اعتماد بین فردی نیز متزلزل گشته است.

رهبران جهان مرتباً درباره این اقدامات غیرانسانی صحبت می‌کنند امّا این سوال همچنان باقی است که آیا با واکنش نشان دادن به جای ریشه‌یابی، امیدی به موفقیت هست؟ من کاملاً شک دارم. البته این بدان معنی نیست که ما باید در مقابل این اقدامات ساکت بمانیم. همگان در انتظار راه حل هستند. امّا من معتقدم که آنچه بیشتر اهمیت دارد یک راه حل پایدار و ماندگار است. یک راه حل کوتاه مدت و میانبر می‌تواند غلبه بر طرف دیگر با استفاده ازتمام سلاح‌های شیطانی که به عنوان حفظ صلح تولید شده‌اند باشد. بسیاری از رهبران جهان بر تولید سلاح‌های جنگی تحت عنوان «امنیت ملّی» افزوده‌اند. در بسیاری از جوامع، بخش کوچکی از مردم، قوانین مقررات سختگیرانه‌ای را به نام «ایجاد جامعه بهتر» به بخش ضعیف‌تر جامعه دیکته می‌کنند و آن‌ها باید به خاطر خطراتی که زندگی‌شان را تهدید می‌کند از آن قوانین تبعیت کنند. در این میان، احساسات بخش بزرگتر جامعه اصلاً در نظر گرفته نمی‌شود. من نگران این هستم که این رفتارها ما را دوباره به عصر حجر بازگرداند!

من به عنوان یک روان‌شناس، ساکت ماندن در این شرایط را صلاح نمی‌دانم. به همین دلیل است که تصمیم گرفتم قلم بردارم و احساسات قلبی خود را بر روی کاغذ آورم. ارائه راه حل برای مشکل تروریسم جهانی بسیار پیچیده است و بهتر است آن را به رهبران قدرتمند جهان واگذاریم. در واقع، تغییر ذهنیت و شخصیت فردی که خودش تمایلی به این کار ندارد فوق‌العاده دشوار است. روان درمانگران و مشاوران نیز تنها هنگامی که خود بیمار خواهان تغییر باشد، وراد عمل می‌شوند. با شناختی که من از رهبران کنونی جهان دارم ترجیح می‌دهم تصمیم‌گیری در این مورد را به خبرگان سیاست واگذار کنم.

امّا کاری که خودمان می‌توانیم بکنیم حفاظت از کودکانمان در مقابل تهدیدهای خطرناک زندگی فرد است.افراد متمدن باید دست به دست هم داده و سواد هیجانی عمومی را در سطح مدارس ارتقاء بخشند. ما می‌توانیم به کودکانمان اهمیت احترام گذاشتن به تفاوت‌های فردی (قابلیت ذهنی، ظاهر، الگوهای شخصیتی، نژاد، مذهب، جنسیت و ...) را بیاموزیم. بسیاری از روان‌شناسان اجتماعی گزارش کرده‌اند که بسیاری از کودکان سفیدپوست که حتی در عمرشان یک فرد سیاهپوست را از نزدیک ندیده‌اند اظهار داشته‌اند که سیاهان از نظر هوشی در مراتب پائین‌تری قرار دارند. این بدان خاطر است که اولیاء سفیدپوست‌شان چنین چرندیاتی را جلوی آن‌ها بر زبان رانده و در نتیجه آن‌ها چنین احساس برتری را به دست آورده‌اند. هنگامی که چنین طرز تفکر و نگرشی از دوران کودکی در یک فرد شکل بگیرد تغییر دادن آن در بزرگسالی بسیار دشوار است. مسئولیت اخلاقی بزرگترها نسبت به جامعه، حفاظت از کودکان‌شان در مقابل این گونه تعصبات و پیشداوری‌هاست.

به علاوه، ما می‌توانیم اهمیت عوامل زیر را نیز به کودکانمان بیاموزیم. نخست، شناسایی هیجانات در دیگران و در خودمان بر حسب هیجانات مثبت مانند عشق و شادی و هیجانات منفی مانند خشم، اضطراب، افسردگی، نفرت و حسادت. علت این هیجانات و این که چرا ما از یک حالت هیجانی به حالت دیگر تغییر می‌کنیم باید درک شود. دوم، مدیریت هیجانات بر حسب پرورش هیجانات مثبت و کاهش هیجانات منفی تا پائین‌ترین سطح ممکن، بیائید کودکانمان را تشویق کنیم که اهمیت استفاده کمتر از فشار، نیرو، خشونت، سرزنش و برتری‌جویی و استفاده بیشتر از درک، پذیرش و همکاری را فرا بگیرند.

بیائید تشویق‌شان کنیم که پیش از تصمیم‌گیری برای تنبیه به درک و ریشه‌یابی علّت‌ها بپردازند. تنبیه و مجازات هرگز نمی‌تواند به تنهایی به عنوان یک راه حل بلند مدّت در نظر گرفته شود. من امیدوارم این مقاله همگان را به فکر ارتقاء سواد هیجانی در خانه، مدرسه و محل کار وادارد و در جامعه فردای ما آزادی کامل تعامل با یکدیگر و احترام به یکدیگر بدون در نظر گرفتن طبقات اجتماعی، مذهب و جنسیت برقرار گردد. بدین منظور پیشنهاد می‌کنم که مقامات مسئول آموزش و پرورش در کشورها، گام‌های فوری برای قرار دادن درس سواد هیجانی در دوره‌های مختلف تحصیلی بردارند.



ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
"Emotional Literacy for a Peaceful World", Nutankumar S. Thingujam,

http://www.psychology4all.com
*
هوش هیجانی 

* مدیریت هیجانات در زندگی روزانه




 
 
روان‌شناسی جذابیت چهره‌های سرشناس

توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم

 
 
 
 
پس از در گذشت چند هنرمند سرشناس که به تازگی اتفاق افتاد، روان‌شناسی پشت این شیفتگی عمومی نسبت به آنان مورد توجه قرار گرفته است. چرا درگذشت یک چهره مشهور، چنین حزن و اندوهی در کسانی که هرگز او را نمی‌شناختند به وجود می‌آورد؟ با نگاه کردن به جمعیت انبوهی که در مراسم سوگواری مایکل جکسون شرکت کرده بودند ممکن است فکر کنید که این پدیده جدیدی است که عمدتاً به خاطر نفوذ رسانه‌های جمعی شکل می‌گیرد. امّا در واقع، این غم و اندوه عمومی، پدیده تازه‌ای نیست و مردم از زمان‌های خیلی دور مجذوب زندگی، عشق‌ها و تراژدی‌های افراد مشهور و سرشناس بوده‌اند.
به تازگی نتایج برخی پژوهش‌هایی که درباره جذابیت افراد سرشناس صورت گرفته منتشر شده است. این پدیده افراد بسیار زیادی را دربرمی‌گیرد، بسیار بیشتر از آنچه حدس می‌زنید. در واقع نه تنها آن‌هایی که خوانندگان مجلات مبتذل هنری و شایعات مندرج در آن هستند و از تمام جزئیات زندگی چهره‌های سرشناس هنری آگاهی دارند، بلکه اکثر قریب به اتفاق مردم به طول فعَال یا غیرفعّال، در شایعه پراکنی مشارکت دارند.

تاکنون پژوهش‌های متعددی درباره این که چه کسانی مجذوب چهره‌های سرشناس می‌شوند و انگیزه آن‌ها چیست صورت گرفته است. این شیفتگی اگر صرفاً با هدف سرگرمی باشد، به احتمال زیاد نشانگر شخصیت برون‌گرای فرد است و برای اغلب افراد روش سالمی برای گذراندن وقت می‌باشد. این نوع شیفتگی متضمن رفتارهای بی‌خطر مانند خواندن و صحبت کردن درباره یک چهره سرشناس است. امّا گرایش شدید به یک چهره سرشناس ممکن است نشانگر ردپای روان‌رنجوری و شیفتگی بسیار شدید نسبت به یک چهره سرشناس می‌تواند نشانگر رفتار آسیب‌شناختی مرزی و ردپای روان‌پریشی در فرد باشد. این نوع از شیفتگی نسبت به یک چهره سرشناس که تا مرز پرستش هم می‌تواند پیش رود، می‌تواند شامل رفتارهایی چون همدلی و احساس یگانگی در موفقیت‌ها و شکست‌های چهره سرشناس، دلمشغولی و وسواس فکری با جزئیات زندگی چهره سرشناس، و همذات پنداری خود با چهره سرشناس باشد.
این نوع شیفتگی نسبت به یک چهره سرشناس چه اثراتی بر سلامت ذهنی دارد؟ مطالعاتی که توسط گروهول و نورث (2007) صورت گرفته نشان می‌دهد که شیفتگی بسیار شدید نسبت به یک چهره سرشناس با موارد زیر مرتبط است:
افسردگی
اضطراب بدکاری اجتماعی
استرس
رضایت اندک از زندگی
البته باید خاطر نشان ساخت که هر نوع شیفتگی نسبت به افراد سرشناس بد نیست. اگر کسی را به خاطر دستاوردهایش بستائیم و سعی کنیم با الگوسازی از او خودمان نیز تلاشمان را مضاعف کنیم، این چیز مثبتی است. امّا اکثر ما شیفته افراد سرشناس هستیم فقط به خاطر شهرت آن‌ها، نه تلاش‌ها و دستاوردهایشان. نکته مهم این است که باید قهرمان‌ها را از چهره‌های سرشناس تفکیک کنیم. وگرنه خود را از مدل‌ها و الگوهای واقعی محروم خواهیم ساخت.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
“The Psychology Behind Celebrity Worship”, Kendra Van Wagner,

http://psychology.about.com
 
 
 
 
 
 
چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب است ؟ | چه چیزی برای کم خونی خوب است ؟ | چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب است | چه چیزی برای کم خونی خوب نیست |
© 2014 depressionmood.ir
مجله سرگرمی آی مجله