درمان افسردگی


آشنایی با اختلال شخصیتی شرم و کناره‌گیری اجتماعی نوشته دکتر آلن شوارتزر

توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم

 
 
 
 
1-   شرم و گناه

شاید هیچ هیجانی سخت‌تر و دردناک‌تر از شرم نباشد. شرم به مثابه حمله علیه خود است و افراد شرمگین باور می‌کنند که از نظر اجتماع، کاملاً ناپذیرفتنی و مردود هستند. در نتیجه، شرم باعث احساس بی‌آبرویی و بدنامی در فرد می‌گردد. فردی که احساس شرم می‌کند می‌خواهد از همه کس خود را مخفی و پنهان نگاه دارد. امّا گناه بر خلاف شرم باعث نمی‌شود که فرد خود را محکوم کند. بلکه باعث خودانتقادی به خاطر یک رفتار یا عمل اشتباه در فرد می‌گردد. البته از نظر روان‌شناسی، همپوشانی‌هایی بین شرم و گناه وجود دارد. به عنوان مثال، فرد شرمگین ممکن است احساس گناه نیز داشته باشد.
شرم عمومی‌تر از گناه است. فردی که احساس شرم می‌کند انتظار محکوم شدن از جانب همه کس را دارد. امّا فردی که احساس گناه می‌کند ممکن است تنها کسی باشد که از خطای پیش آمده آگاهی داشته باشد. فرد گناهکار نیز ممکن است احساس از دست دادن اعتماد به نفس پیدا کند ولی نه به اندازه‌ای که این احساس در فرد شرمگین پیش می‌آید. به عنوان مثال، دانش‌آموزی که در یک امتحان به طور موفقیت‌آمیزی تقلّب می‌کند ممکن است به خاطر نمره بالایی که معلّم به او داده احساس گناه کند و آن را حق خود نداند. امّا هیچکس دیگر از انجام این تقلّب آگاهی ندارد. از طرف دیگر، دانشجوئی که به هنگام تقلّب کردن دستگیر می‌شود در جلوی همکلاسی‌هایش احساس شدید شرم و خجالت می‌کند و این احساس به خاطر این است که دیگران نیز از کار خلاف او آگاهی یافته‌اند.
2-  کناره‌گیری اجتماعی

تعداد زیادی از مردم از نوعی اختلال شخصیتی به نام «کناره‌گیری اجتماعی» رنج می‌برند. این اختلال گاهی با اختلال اضطراب اجتماعی یا هراس از اجتماع اشتباه گرفته می‌شود. تفاوت بین کناره‌گیری اجتماعی با اختلال اضطراب یا هراس از اجتماع به طبیعت اختلالات شخصیتی باز می‌گردد. یک اختلال شخصیتی، الگوی رفتاری ماندگاری است که باعث مشکلات کاری و روابط شخصی می‌شود. این واقعیت که اختلال شخصیتی، یک الگوی رفتاری ماندگار است، درمان آن را بسیار پیچیده و مشکل می‌سازد. نشانه‌های اختلال کناره‌گیری اجتماعی شامل الگوهای رفتاری ماندگاری نظیر موارد زیر است:
  هراس از اجتماع همراه با اضطراب شدید از میان جمع بودن
  خجالتی بودن بیش از حدّ
  احساس بی‌لیاقتی به هنگام پذیرفته‌ نشدن یا مورد انتقاد قرار گرفتن
  انتخاب تنهایی و انزوا به جای پذیرش ریسک ارتباط با سایر مردم
  حساسیت زیاد نسبت به انتقاد و احساس شرمندگی به هنگام مورد انتقاد قرار گرفتن
  انتخاب انزوای اجتماعی به عنوان راهی برای دوری از مورد انتقاد واقع شدن
  اجتناب از چشم در چشم شدن با دیگران در محل کار یا جاهای دیگر
  امساک در حرف‌زدن در محل کار یا جاهای دیگر
3-   شرم و ارتباط آن با کناره‌گیری اجتماعی

با وجودی که شرم یک هیجان عمومی در انسان‌هاست و در تمام تمدن‌ها و فرهنگ‌ها یافت می‌شود امّا ریشه‌های مختلفی برای آن وجود دارد. در تمدّن غرب، تأکید بسیاری بر شخصیت‌های کم‌عاطفه، مستقل و با جذبه می‌شود. فیلم‌های هالیوود با هنرپیشگانی نظیر کلینت ایستوود، جان وین و گری کوپر، قهرمانانی را به تصویر می‌کشد که قوی، شجاع و کم حرفند. این نقش‌ها، اتکاء به نفس را تا حد نهایت به تصویر می‌کشند.
ارزش زیادی که به فردگرایی و خودکفایی در جوامع غربی داده می‌شود، نقش مهمی در پیچیده کردن امور برای آن‌هایی که با اختلال کناره‌گیری اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند، ایفاء می‌نماید. پیچیدگی از این نظر که ارزشی که به فردگرایی داده می‌شود، بهانه یا استدلالی برای اجتناب از تعاملات اجتماعی می گردد. امّا در اغلب حرفه‌ها، رفتار اجتماعی قابل قبول، برای موفقیت ضرورت دارد. این افراد خیلی زود درخواهند یافت که باید بر روی همکاری با دیگران در محیط کار و جاهای دیگر تکیه کنند. از سوی دیگر، نیاز به همکاری با دیگران در محیط کار، به عنوان یک تهدید برای آنان جلوه‌گر خواهد شد زیرا آن‌ها را مجبور خواهد کرد که با ترس‌های اجتماعی و الگوهای دیرپای خود مقابله کنند. در واقع، فردی که کناره‌گیری اجتماعی جزئی از شخصیت او باشد ممکن است تکیه بر دیگران را به عنوان تحقیر و سرافکندگی برای خود به حساب آورد. بنابراین، تمایل به اجتناب از تماس‌های اجتماعی به خاطر اضطراب آفرینی از یک سو، و لزوم پذیرش نیاز به دیگران برای موفقیت در کاراز سوی دیگر، تعادل روانی فرد را دچار مخاطره جدی می‌سازد.
در همین حال، طبیعت افرادی که از اجتماع کناره‌گیری می‌کنند به گونه‌ای است که هر نوع انتقاد، حتی ملایمترین آن، برای آنان بسیار دردناک است. در واقع، مورد انتقاد قرار گرفتن باعث می‌شود که این گونه افراد احساس سرافکندگی و در نتیجه، شرم کنند.
4-   نیاز به تعلّق

همه ما به عنوان اعضای جامعه انسانی، نیاز به تعلّق داریم. هر چند اغلب ما گاهی نیاز به تنها بودن داریم امّا تنها ماندن زیاد نیز به افسردگی می‌انجامد. حتی کسانی که اختلال کناره‌گیری اجتماعی دارند نیز در صورتی که زیاد تنها بمانند، افسرده می‌شوند. اغلب قریب به اتفاق بیمارانی که دچار اختلال کناره‌گیری اجتماعی هستند متأهل می‌باشند. به علاوه، اغلب آن‌ها به دلیل افسردگی شدید مجبور به استعفاء شده یا کار خود را از دست داده‌اند. همچنین اکثر آن‌ها آدم‌های تحصیل کرده و باهوشی می‌باشند. مشکل آن‌ها اکثراً موقعی شروع می‌شود که کاری را آغاز می‌کنند و نیاز به اجتماعی بودن و تعامل با دیگران برای موفقیت کار برای آنان مطرح می‌شود.
افراد متأهلی که دچار اختلال کناره‌گیری اجتماعی هستند با همسرشان هم دچار مشکل می‌شوند زیرا عدم تمایل آن‌ها به بیرون رفتن و جوشیدن با مردمان حتی شامل سینما رفتن، رستوران رفتن و ملاقات با افراد خانواده و دوستان نیز می‌شود.
5-   درمان
روش‌های درمانی مختلفی برای اختلال کناره‌گیری اجتماعی وجود دارد. استفاده از دارو می‌تواند برای کاهش اضطراب و افسردگی مفید باشد که داروهای ضد افسردگی و ضد اضطراب از جمله آن هستند. هنگامی که این عوارض کاهش یافتند، روان‌درمانی می‌تواند راحت‌تر صورت گیرد.
درمان‌های رفتار شناختی، مفیدترین روش برای درمان هراس‌های اجتماعی و اختلالات کناره‌گیری هستند زیرا تأکید آن‌ها بر تغییر الگوهای تفکر در کنار اصلاح رفتار است. این روش به بیمار کمک می کند که حساسیت خود را نسبت به عوامل محرّک (شرایط اجتماعی) که باعث بروز مشکل برای او می‌شوند کاهش دهد. اصلاح رفتار شامل یادگیری مهارت‌های اجتماعی لازم برای تعامل با جامعه است. از جمله مهارت‌های لازم که باید برای این منظور توسعه داده شود می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: چشم در چشم شدن با مردم، یادگیری استقبال کردن از دیگران با لبخند و رد و بدل کردن تعارفات کلامی متداول، یادگیری جرأت ورزی به شیوه مناسب، یادگیری چگونگی پاسخدهی یا نشان دادن عکس‌العمل در شرایط و وضعیت‌های مختلف اجتماعی، و یادگیری و تجدید نظر در انجام مکالمات عادی روزمره با مردم.
شرکت در دوره‌های «آموزش جرأت‌ورزی» نیز می‌تواند برای اینگونه افراد همانند گروه درمانی و یادگیری مهارت‌های اجتماعی مفید باشد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
http://www.mentalhelp.net 
* روان‌شناسی اجتماعی چیست؟
 
 
 
 
 
 
چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم؟

توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم

 
 
 
 
کودکان نیاز دارند که از پیامدهای منطقی کارها، درس لازم را بیاموزند. در بسیاری مواقع، ناکام شدن کودک، فرصت خوبی برای آموزش است. بنابراین ما باید به استقلال فردی، اراده آزاد و نیز توانایی کودکانمان در درگیر شدن با تصمیم‌گیری‌های مشکل احترام بگذاریم. بسیاری از برنامه‌های رفتارگرایانه، بر دادن پاداش در مقابل برآورده شدن انتظارات اولیه، به عنوان عامل موثری بر نظم بخشیدن به رفتار کودک تمرکز دارند. امّا دنیای واقعی این چنین نیست. ما اگر در محیط کارمان، وظایف‌مان را نصفه و نیمه انجام دهیم، نصف حقوقمان را بهمان نمی‌دهند بلکه اخراجمان می‌کنند! بنابراین، پدر و مادر باید برای تربیت کودکان برنامه‌ای بریزند که به کودکان تأکید کند که انتظاراتی که از آنان می‌رود را باید تمام و کمال انجام دهند و بهتر است این رویکرد همه یا هیچ، هر روز در پیش گرفته شود.
کودک هیچگونه اجازه یا چیز دیگری دریافت نخواهد کرد مگر آن که انتظارات معقولی را به طور کامل برآورده کند. پدر و مادر نیز نیازی نیست که این مسأله را دائم به کودکان گوشزد کنند زیرا این کار در کودکان وابستگی بیشتر ایجاد می‌کند. در عوض، برای هر کاری باید مهلتی قائل شد. اگر در مهلت مقرر به طور کامل انجام شد، اجازه انجام یک کار یا هر پاداش دیگری که در نظر گرفته شده داده می‌شود، وگرنه هیچ. ما باید کودکانمان را تشویق کنیم که برای خودشان استانداردهایی را قرار دهند نه این که از انجام هر کار کم اهمیت و ساده‌ای ارضاء شوند. من این مورد را در وضعیت تحصیلی بسیاری از کودکان و نوجوانان مشاهده کرده‌ام که با نمره بسیار پائین در درسی قبول شده‌اند ولی انگار که به موفقیت بزرگی دست یافته باشند، اعلام کرده‌اند که «مردود نشدم». در حالی که کودکان باید از کارها و تلاش‌هایشان احساس غرور کسب کنند. ما باید حس مالکیت و مسئولیت‌پذیری را در آن‌ها تشویق کنیم.
همچنین ضرورت دارد که بررسی کنیم محرک‌های تنش‌زای خانوادگی و نیز آسیب‌های گذشته، چگونه بر سلامت روانی و عاطفی کودکانمان تأثیر می‌گذارند. دیگر پدر و مادرها نباید به راحتی یک برچسب «عدم تعادل روانی» به فرزندانشان بزنند و خود را تبرئه کرده و مسئولیت‌شان را فراموش کنند. در اینجا قصدمان سرزنش اولیاء نیست بلکه می‌خواهیم آن‌ها این نکته را درک کنند که مهم‌ترین افراد در زندگی فرزندانشان هستند و باید به دقت توجه داشته باشند که چگونه اعمال و رفتار آن‌ها بر روی فرزندانشان تأثیرگذار است. ما باید هر روز محیط آرامی را در کنار فرزندانمان به وجود آوریم تا ساعاتی از حضور همدیگر لذت ببریم و با یکدیگر ارتباط عاطفی برقرار کنیم.
ما باید هنر سیاست‌ورزی و تدبیرگری را به کودکانمان بیاموزیم. یعنی به آن‌ها یاد دهیم چگونه تعارضات را بدون نیاز به تلافی‌جوئی و انتقام‌گیری حل کنند. کودکان نیاز دارند که تفکر انتقادی را فرا بگیرند. من معمولاً ازدرخت‌های تصمیم‌گیری به عنوان ابزاری جهت پروراندن قدرت تصمیم‌گیری استفاده می‌کنم. تمام روز کودکان نباید با فعالیت‌های ثابت پر شود و آن‌ها به گریزگاه‌های اجتماعی مثبت نیاز دارند. کودکان به داشتن ارزش‌های معنوی و یک جهت‌یاب اخلاقی نیاز دارند که تنها از طریق پدر و مادر و یا کسانی که از نظر رفتاری الگوی آن‌ها هستند قابل فراهم ساختن است. البته پدر و مادر باید تنها مسیر اولیه را به فرزندانشان نشان دهند و اجازه دهند که آن‌ها خودشان ادامه راه را کشف کنند و سوال بپرسند. در این فرایند پرسش کردن است که معانی کشف می‌شوند. من معمولاً پدر و مادرها را تشویق می‌کنم که یک «نقشه زندگی» را نیز با فرزندانشان در میان بگذارند. بر روی نقاط قوت آن‌ها تمرکز کنند و یک آموزش تدریجی در مورد این که آن‌ها چه هدف‌هایی در زندگی دارند و خود را چقدر در آن موفق می‌بینند، برنامه‌ریزی کنند. همان‌طور که گفتم من اغلب از درخت‌های تصمیم‌گیری استفاده می‌کنم. این به کودکان کمک می کند که انتخاب‌ها و پیامد آن‌ها را بررسی کنند و تشخیص دهند که انتخابشان، انتخاب درستی بوده است یا نه. ما محصول افکار و انتخاب‌های خود هستیم. شادی یا بدبختی را خودمان برای خودمان به وجود می‌آوریم. پدر و مادرها باید از انتفاد فزاینده خودداری کنند و در عوض به فرزندانشان کمک کنند که درگیر تفکر انتقادی شوند. بررسی این مساله با فرزندانمان نیز حائز اهمیت است که چگونه آسیب‌های گذشته بر روی آن‌ها تأثیر گذاشته است و من معمولاً به این آسیب‌ها از طریق بررسی رویاها، اشعار، خاطره‌نویسی‌ها و گفتگوهای دو جانبه با آن‌ها پی می‌برم.
تمرین‌های فکری و درخت‌های تصمیم‌گیری معمولاً برای پرورش خوداتکایی و اداره کردن امور خود مفید هستند و این یک ویژگی کلیدی برای موفقیت کودکان است.
پدر و مادرها باید ریشه رفتارهای نابهنجار فرزندانشان را مورد بررسی قرار دهند. آیا این کودک به طریقی در جستجوی جلب توجه است؟ آیا حس می‌کند در موردش بی‌عدالتی شده و در جستجوی انتقام گرفتن است؟ آیا در صدد قدرت نمایی است؟ و یا این وضعیت به خاطر شکست عاطفی در او به وجود آمده است؟ کودکان به عشق و عاطفه ما نیاز دارند امّا در کنار آن، به تدریج که اعمال مسئولانه‌تری انجام می‌دهند، به قابلیت خود مختاری نیز نیازمندند. فرزندان به اولیایی نیاز دارند که آن‌ها نیز مسئولیت‌پذیر باشند و مشکلات را نادیده نگیرند و کوتاهی‌های خود را نیز صادقانه بپذیرند. پدر و مادر کامل وجود ندارد امّا کسانی هستند که خود را درگیر رشد و تربیت کودکانشان می‌کنند،تلاش می‌کنند رابطه درستی با آن‌ها برقرار کنند و راهنمائی‌هایی از سر عشق و علاقه به آن‌ها پیشنهاد می‌کنند.
  ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
"The map to relationship with our children", Dan Edmonds, Dec. 2006.

http://www.danedmunds.com

 
* نشانگان (سندروم) فرار از خانه  

* چگونگی مقابله با استرس‌های فرزندپروری

* افسردگی و استرس فرزندپروری

* نشانه‌های هشدار دهنده رفتاری در کودکان
 
 
 
 
فرزندپروری دکتر فریبا عربگل فوق تخصص روان‌پزشکی کودک و نوجوان

توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم

 
 
 
 
تصور عموم بر این است که فرزندپروری خصوصیتی است که پس از تولد به والدین اعطا می‌گردد در حالی که فرزندپروری مهارت و علمی است که نیاز به آموزش و فراگیری دارد و طبعاً والدینی که این مهارت را کسب نکرده باشند، توانایی اداره کردن رفتارهای نامناسب کودک خویش را ندارند و ممکن است با توسل به شیوه‌ای نادرست، موجب تشدید مشکلات رفتاری کودک گردند.

مشکلات رفتاری کودکان از تعامل بین سرشت یا مزاج و عوامل محیطی نشأت می‌گیرد. به طور مثال در یک خانواده ممکن است فرزندان از نظر سرشتی و صفات شخصیتی با یکدیگر متفاوت باشند، کودکی که راحت و آرام است به سادگی دستورات و قوانین خانواده را می‌پذیرد، ولی کودکان دشوار و سخت در مقابل قوانین وضع شده توسط والدین می‌ایستند و به راحتی دستورات آنها را نمی‌پذیرند. حال چنانچه والدین نتوانند مدیریت صحیحی روی رفتارهای این دسته از کودکان اعمال کنند، چرخه معیوبی ایجاد می‌شود که در نهایت منجر به تقویت رفتارهای نامناسب و منفی در کودک و شکل گیری احساس افسردگی و ناکامی در والدین می‌گردد.

گرچه روش ناصحیح انضباطی تنها عامل ایجاد کننده مشکلات رفتاری در کودک نیست ولی والدین می‌توانند نقش بسیار مهمی در تشدید یا حذف رفتارهای پرخاشگرانه و ضداجتماعی، پرورش یا از بین بردن اعتماد به نفس کودک و رشد و ارتقاء سلامت روانی او ایفا نمایند.
نکات زیر می‌تواند والدین را در برقراری یک الگوی انضباطی صحیح تعدیل مشکلات رفتاری کودکان کمک کند.
1- ثبات

اکثر اوقات اگر ما نتیجه مثبتی از روش فرزندپروری خود نمی‌گیریم شاید به این دلیل است که ثبات و هماهنگی لازم را در روش‌های تربیتی خود اعمال نکرده ‌ ایم و کودک در زمان‌های مختلف، در مکان‌های مختلف و توسط اشخاص مختلف پاسخ‌های متفاوتی را نسبت به رفتار خویش دیده است.

لازم است این ثبات و هماهنگی را ما در زمان‌های مختلف اعمال کنیم: به طور مثال اگر کودک ما ناسزایی را آموخته و تکرار می‌کند امروز واکنش ما لبخند نباشد، فردا بی ‌ تفاوتی و یک روز دیگر عصبانیت و کتک زدن او. ثبات مکانی آن است که پاسخ شما نسبت به رفتار نامناسب کودک در منزل خودتان، منزل اقوام، اتوبوس و یا در حضور همسایگان یکی باشد . به طور مثال: اگر چناچه شما حملات قشقرق و گریه کودک خود را در منزل نادیده گرفته و به آن توجه نمی‌کنید تا کودک آرام شود، در اتوبوس نیز باید همین شیوه را دنبال کنید . همچنین بین پدر و مادر و کسانی که در تربیت کودک نقش دارند نیز باید هماهنگی لازم وجود داشته باشد و هر کدام ساز خویش را نزنند. یعنی چنانچه مادر، کودک را از انجام کاری باز می دارد پدر نیز باید مادر را تایید کند. بهتر است والدین اختلاف نظرهای خود را در مورد روش‌های تربیتی در حضور بچه حل نکنند.
2- تشویق رفتارهای مثبت

برای از بین بردن و کاستن هر نوع مشکل رفتارهای کودک نباید در ابتدا روی تنبیه متمرکز شد. بلکه باید در ابتدا از رفتارهای مثبت کودک شروع کرد و با تشویق او هم اعتماد به نفس کودک را بالا برده و هم پل ارتباطی مستحکم‌تری را بین خود و کودک ایجاد کنیم . این امر باعث می‌شود کودک بهتر و راحت تر قوانین و دستورات ما را بپذیرد. در تشویق رفتارهای خوب کودکان نکات زیر را در نظر بگیرید:
کودک باید بداند به خاطر چه رفتار خوبی تشویق می‌شود، در نتیجه به طور واضح و مشخص این موضوع را بیان کنید به طور مثال: آفرین به تو پسر گلم که اسباب بازی‌هایت را جمع کردی و داخل سبد گذاشتی، یا خیلی لذت می ‌ برم وقتی که می ‌ بینم لباسهایت را مرتب و منظم از جا رختی آویزان می کنی.
رفتار مورد نظر و تشویق آن را از قبل مشخص کنید. مثلاً: وقتی مشق‌هایت را تمام کردی بعد می ‌ توانی بروی حیاط و نیم ساعت دوچرخه‌سواری کنی. به جای گفتن این عبارت: اگر پسر خوبی باشی و مرا اذیت نکنی و به حرفهایم گوش دهی برایت یک جایزه می‌خرم.
پاداشی را برای کودک در نظر بگیرید که از عهده انجام آن برآیید و چناچه به هر دلیلی نمی ‌ توانید آن را انجام دهید قول آن را به کودک ندهید.
لزومی ندارد که حتما پاداش‌های بزرگ را در نظر بگیرید . متناسب با رفتار مثبتی که کودک انجام داده باید تشویق شود . مثلاً برای انجام به موقع تکالیف مدرسه ممکن است پاداش شما نیم ساعت بازی با کامپیوتر یا نیم ساعت دوچرخه‌سواری باشد نه اینکه قول خرید یک کامپیوتر را به او بدهید.
از آن چیزی که کودک شما را واقعا خوشحال می‌کند و برایش مهم است به عنوان پاداش و جایزه استفاده کنید . برای یک کودک ممکن است پول تشویق خوبی باشد، برای یک کودک خوراکی و برای کودک دیگر اجازه استفاده از دوچرخه، کامپیوتر و برای کودک شما ممکن است نیم ساعت بازی کردن با شما و داشتن یک فعالیت مشترک با شما بهترین و بزرگ ترین پاداش باشد.
3- تنبیه رفتارهای نامناسب کودک

گرچه استفاده از تنبیه، از روش‌های شایع والدین برای فرزندان است ولی باید به این نکته توجه نمود که همیشه تشویق مقدم بر تنبیه است و به ازای هر 3 یا 4 تشویق، کودک باید یک تنبیه دریافت کند. چنانچه زندگی کودک پر از تنبیه و سرزنش باشد دیگر کودک چیزی برای از دست دادن ندارد در نتیجه تلاشی برای از بین بردن رفتارهای نامناسب خود نخواهد کرد. در تنبیه کودک نکات زیر را در نظر بگیرید:
ممکن است شما حمله ‌ ای مستقیم و کوتاه را بیان کنید تا کودک عملش را فوراً قطع کند.
چناچه مورد اول موثر نبود شما می‌توانید تنبیه ملایمی را در نظر بگیرید و کودک را از چیزی که قبلاً مشخص کرده ‌ اید محروم کنید . به طور مثال ، اگر تکالیفش را تا ساعت خاصی تمام کرد می‌تواند سریال تلویزیون را نگاه کند، چنانچه تمام نشد نمی‌تواند سریال مورد علاقه اش را نگاه کند. پس در تنبیه ممکن است شما یکی از چیزهایی را که به عنوان تشویق به کودک داده اید پس بگیرید اما نه همه آنها را.
در تنبیه باید کودک را از چیزی محروم کنید که مورد علاقه و خواسته اوست نه چیزی که از دست دادنش برای کودک بی اهمیت است.
در تنبیه حق ندارید کودک را از حقوق طبیعی و اجتماعی خود محروم کنید مثل خوراک و پوشاک مناسب، مکان مناسب و احساس امنیت، کودک را نمی‌توانید در جای تاریک و ترسناک زندان کنید، نمی‌توانید او را از منزل بیرون کنید، نمی‌توانید او را در معرض سرما قرار دهید و ...
تنبیه فیزیکی نه تنها باعث بهبود مشکل رفتاری کودک شما نمی‌گردد بلکه وضعیت را بدتر کرده، ارتباط بین شما و کودک را به هم زده و در کودک ایجاد افسردگی، احساس ناکامی، اضطراب، خشم و عصبانیت و ... می‌کند. تنبیه فیزیکی ممکن است به طور موقتی و انتخابی (یعنی در یک زمان محدود و در حضور شخص تنبیه‌گر) موثر باشد ولی باعث از بین رفتن رفتارهای منفی کودک نمی‌گردد، بلکه آنها را تشدید کرده و مشکلاتی را اضافه خواهد کرد.
تنبیه فیزیکی فقط به کودک می گوید این کار را نکن ولی به او نمی گوید چه کاری را باید انجام دهد و عمل درست و مناسب چیست؟
4- فرصت هایی برای خود قایل شوید.

شما نیز به عنوان یک انسان حق دارید زمان‌هایی را برای خود بگذارید . چنانچه تمام وقت شما توسط فرزندان و همسرتان اشغال شود و شما فرصت پرداختن به خود را نداشته باشید پس از مدتی دچار احساس ناکامی و خستگی خواهید شد و طبعاً در این شرایط نمی‌توانید وظایف خود را به خوبی انجام دهید.
* فرزند پروری و بهداشت روانی کودک

* مهارت‌های فرزندپروری

* نظریه‌های رشد کودک

* نشانه‌های هشدار دهنده رفتاری در کودکان
 
 
 
 
رابطه شادکامی با کمال گرایی | رابطه بین کمال گرایی و شادکامی | رابطه شادکامی با کمال گرایی | رابطه کمال گرایی با افسردگی | رابطه کمال گرایی با افسردگی | رابطه کمال گرایی با افسردگی | رابطه کمال گرایی وافسردگی | رابطه کمال گرایی با افسردگی | رابطه کمال گرایی با اعتیاد | رابطه بین کمال گرایی و افسردگی |
© 2014 depressionmood.ir
مجله سرگرمی آی مجله